تبليغاتX

www.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.ws
Glittery texts by bigoo.ws

! عاشق فراری !

فکر بد نکنین دیگه!!!

متاسفانه باید بگم که....متاسفانه.........مممممممممم این که ........متاسفانه....میگم الان صبر کن......نمیدونم باید بگم یا نه........متا سفانه این که........خودتم می دونیا.......میگم الان چرا جوش میاری؟؟؟ یه خورده بیشتر از خیلی متاسفانه............

عاشق فراری مجبور شده واسه یه  مدت ما رو تنها بزاره (نزنیا)متاسفانه مجبوریم یه مدت دوری شو تحمل کنیم میدونم دوری از یه دوست خوب حتی واسه یه مدت کوتاه خیلی

سخته (خدا به هممون صبر بده)

منم یکی از دوستاشم و البته هواداراش درست مثل شما!!!!

می دونم نمیتونم جاشو براتون پر کنم قرارم نیست که این کارو بکنم ...یعنی هیچ کی نمی تونه جای اونو بگیره......مگه نه!!!؟؟؟؟

خوشحال میشم اگه بتونم تو این مدت دوست خوبی براتون باشم و خوشحال تر میشم اگه بتونین تو این مدت تحملم کنین.(البته خدا بهتون صبر بیشتر عطا کنه)

میخوام تو این مدتی که نیست مثل همیشه وبلاگشو گرم و زنده نگه داریم با کمک همدیگه

                 هر کی موافقه دستشو بلند کنه!!!

                 شما که نمی خواین تنهاش بزارین می خواین؟؟؟

                  موافقین؟؟؟


 

نوشته شده توسط عاشق فراری! در دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386 ساعت 11:18 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


مرغ اسیر

زیر این طاق کبود

یکی بود یکی نبود

مرغ عشقی خسته بود

که دلش شکسته بود

اون اسیر یه قفس

شب و روزش بی نفس

همه آرزوهاش پر کشیدن بود و بس

تا یه روز یه شاپرک

نگاشو گوشه ای دوخت

چشمش افتاد به قفس

دل اون بدجوری سئخت

زود پرید روی درخت تو قفس سرک کشید

تو چشم مرغ اسیر

غم دلتنگی رو دید

دیگه طاقت نیاورد

رفت توی قفس نشست

تا که از حرفای مرغ

شاپرک دلش شکست

شاپرک گفت که بیا تا

باهم پر بکشیم

بریم تا اون بالا ها

سوار ابرا بشیم

یه دفعه مرغ اسیر

نگاهش بهاری شد

بارون از برق چشاش روی گونش جاری شد

شاپرک دلش گرفت

وقتی اشک اونو دید

با خودش یه عهدی بست

نفس سردی کشید

دیگه بعد از اون قفس

رنگ تنهایی نداشت

توی دوستی شاپرک

لحظه ای کم نمی ذاشت

تا یه روز یه باد سرد

میون قفس وزید

آسمون سرخ آبی شد

سوز برف از راه رسید

شاپرک یخ زد و یخ

مرد و موندگار نشد

چشاشو رو هم گذاشت

دیگه اون بیدار نشد

مرغ عشق شاپرک و به دست خدا سپرد

نگاهش به آسمون

تا که دق کردشو مرد

 

 


 

نوشته شده توسط عاشق فراری! در یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386 ساعت 12:6 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


مرغ اسیر

زیر این طاق کبود

یکی بود یکی نبود

مرغ عشقی خسته بود

که دلش شکسته بود

اون اسیر یه قفس

شب و روزش بی نفس

همه آرزوهاش پر کشیدن بود و بس

تا یه روز یه شاپرک

نگاشو گوشه ای دوخت

چشمش افتاد به قفس

دل اون بدجوری سئخت

زود پرید روی درخت تو قفس سرک کشید

تو چشم مرغ اسیر

غم دلتنگی رو دید

دیگه طاقت نیاورد

رفت توی قفس نشست

تا که از حرفای مرغ

شاپرک دلش شکست

شاپرک گفت که بیا تا

باهم پر بکشیم

بریم تا اون بالا ها

سوار ابرا بشیم

یه دفعه مرغ اسیر

نگاهش بهاری شد

بارون از برق چشاش روی گونش جاری شد

شاپرک دلش گرفت

وقتی اشک اونو دید

با خودش یه عهدی بست

نفس سردی کشید

دیگه بعد از اون قفس

رنگ تنهایی نداشت

توی دوستی شاپرک

لحظه ای کم نمی ذاشت

تا یه روز یه باد سرد

میون قفس وزید

آسمون سرخ آبی شد

سوز برف از راه رسید

شاپرک یخ زد و یخ

مرد و موندگار نشد

چشاشو رو هم گذاشت

دیگه اون بیدار نشد

مرغ عشق شاپرک و به دست خدا سپرد

نگاهش به آسمون

تا که دق کردشو مرد

 

 


 

نوشته شده توسط عاشق فراری! در یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386 ساعت 11:48 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting www.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.ws
Glittery texts by bigoo.ws

>