تبليغاتX

www.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.ws
Glittery texts by bigoo.ws

! عاشق فراری !

شاعرانه

نیرنگ

زمونه ، غمهامو تو خوب می شناسی

باهات می سازم ولی ناسپاسی

اگه زخمی باشم می شی یک نمک زار

اگه شالی زارم برام مثل داسی

زمونه ، گل عشق تو دست تو نشکفت

یه دست صمیمی با دستام نشد جفت

بهونه می گیری که تقدیر همینه

یه روزی چنان و یه روزی چنینه

چه سخته بمونی تو حس نموندن

توی جاده های پر از دره روندن

چه سخته خیانت با عشق آشنا شه

تو بعدش بفهمی که نیرنگ باهاشه

تو را کم داشتم

روزگاری سرد و مبهم داشتم

خلوتی باغم فراهم داشتم

گوشه دلگیر شبهای خیال

بارشی یکریز و نم نم داشتم

غرق بودم در سراب جستجو

در کویر امید زمزم داشتم

رنج غربی رنج رنجوری تن

درد تنهایی آدم داشتم

در هجوم تند باد حادثه

قامتی چون لاله ها خم داشتم

زیستم اما به باغ زندگی

حسرت یک قطره شبنم داشتم

از نفسهای بهارین تو بود

دفتر شعری که خرم داشتم

از خلاء پر بود لحظه ها

تو نبودی من تو را کم داشتم

 

هم اکنون نیازمند نظرات سبز شماها هستیم


 

نوشته شده توسط عاشق فراری! در سه شنبه دهم مرداد 1385 ساعت 0:55 قبل از ظهر موضوع عشق | لینک ثابت


این هم از دوستان خوبم :

این هم از دوستان خوبم که مطالب خودشون رو واسم فرستادن ( با تشکر از همه شما ) :

lootti_gomrekati  : دلي که سنگي است چه داند که درستي کدام است همدردي را نخوانده وفا را ندانسته و افتخار بر سنگي بودن خود مي کند.

arosake_tanha_j14 : یه پروانه رو تو دستات میگیری بعد میخوای نگاهش کنی ببینی زنده هست یا نه؟ دستات رو که باز میکنی فرار میکنه. اگه محکم بگیریش هم میمیره... میخوام بگم که دوشت داشتن هم یه جورایی مثل پروانه میمونه.

maryame_nazman  : sina_19_man  :   وقتي از مادر متولد شدم.....صدايي در گوشم تنين انداخت که بعداز اين با توخواهم بود به او گفتم کيستي....؟گفت : غم فکر کردم غم عروسکي خواهد بود که من بعدها با او بازي خواهم کرد وقتي بعدها فهميدم که من عروسکي هستم در دستان غم...

reza_1988_17  : وقتی حس کردی به اون چيزی كه می خواستی نرسيدی خدا رو شکر کن چون اون می خواد تو يه زمان مناسب ترا غافلگير کنه و يه چيزی فراتر از خواسته الان تو بهت بده يادت باشه تو نمی تونی كسی رو به زور عاشق خودت کنی...

rozbeh_farari  : ثمره عمر آدمي يک نفس است و آن نفس از براي يک همنفس است. گر نفسي با نفسي هم نفس است آن يک نفس از براي عمري بس است...

samra_ar : آخریه روز دق می کنم فقط به خاطر تو... دنیا رو عاشق می کنم فقط به خاطر تو... شب به بیابون می زنم فقط به خاطر تو... رو دست مجنون می زنم فقط به خاطر تو... عشقت و این روزا پنهون می کنی فقط به خاطر من... من دلم و خون می کنم فقط به خاطر تو... تو گفتی عاشقی بس دنیا برام یه قفسه... گفتی که عشق یه عادت دلم پر ازشکایته... گفتی می خوای بری سفر خیره شدن چشام به در.. من می شینم به پای تو فقط به خاطر تو... به من تو گفتی دیوونه فقط به خاطر من... حرفت به یادم می مونه فقط به خاطر تو... از خوبیات کم میکنی قلبم وپرپرمی کنی...

vagiliti_dead3  : هيچ وقت تو خيا بون نرو اگه رفتي ، سرتو بالا نکن اگه کردي، به هيچکي نگاه نکن اگه نگاه کردي ، نخند اگه خنديدي، شماره ازش نگير اگه گرفتي ، بهش زنگ نزن اگه زدي، باهاش حرف نزن اگه زدي ،نگو دوسش داري اگه گفتي، باهاش قرار نذار اگه گذاشتي ، نرو سرقرار اگه رفتي ،تحويلش نگير اگه گرفتي ، عاشقش نشو اگه شدي،بهش نگو اگه گفتي................................... مي ذاره ميره...

ali_vorojak_67 : اگه مردونگی مرده ، اگه رفقاتها رنگ باخته ، اگه عشق دیگه معنی نداره ، اگه دنیا پر از نامردیه ، اگه آرامش نیست ، خوب به تو چه ، تو به کارت برس..!!!!

sadegh_fantoom_007: alireza_shomal_666 : حجم غم امشب سکوتي تلخ را در سينه ام آورد چراغي نيست نوري نيست نگاه مهرباني نيست همه خاموش و دلخسته در اينجا آشنائي نيست سکوت و عمق تنهايي برايم سخت سنگين است ميان غربت و غم ها.... نگاه تو چه دلگير است چرا امشب نگار من نگاهم را نمي بيني غريب آشناي من....مگر بخت سياهم را نمي بيني؟ دلم امشب بدون تو پر از داد جدائيهاست مگر اي نازنين اشک شب تارم نمي بيني؟

hellboycity  : این چه رسمیست که تا عاشق هست آسمان هست زمين هست شقايق هم هست زندگي بايد كرد زندگي چيزي نيست جز به هم ساختن ثانيه ها و چه عاشق باشي چه نباشي زمان مي گذرد و خيالش هم نيست و چه بهتر كه نمي گردد باز ياد او هر چه كه بوده است بخير گذرش ميمون باد...

shervin_edvin : تو این روزها هم جوونا و هم پیرها همه از جان خودشون سیرند. در ظاهر همه میخندن ولی تو دلشون اسیرن. این روزها نون تو دروغه ، حرف راست کشک و دروغه. تو چشای مردم یه عالمه امید مثل خورشید برق میزنه ، ولی حیف که دلشون بی فروغه. یکی تا خرخره سیره ، یکی واسه بدست آوردن یه لقمه نون گیره. یکی تو پیری پر از شور و یکی تو جوونی پیره. بعضی ها مست وصال اند ، بعضی ها غرق خیال اند ، بعضی ها اون بالا بالا ، بعضی ها تو قعر چال اند. بعضی ها عشق بهشون حرومه ، بعضی ها پاک و طاهر. قهقهه همه بلنده ولی باور کن به ظاهره...

این هم مطالبی که دوستان درباره بازیهای جام جهانی فرستادن:

just4u_865 : علی ای علی ی دائی، تو چه آفتی خدا را که به قهقرا فکندی، همه عشق تيم ما را دل اگر خوره شناسی، به رخ همين علی بين که خوره گی اش کلافه ، بکند من و شما را مرو ای گدای ميدان، ز پی ی گدائی گُل که گُل بدون زحمت، ندهد کسی گدا را تو مگر ولی ی توپی، وَ فقيه فوتبالی که چنين به زير پايت، بنهاده ای حيا را ره و رسم رهبری را، ز کدام علی گرفتی که به اينهمه سماجت، بروی ره خطا را تو نه اکبری، علی جان، نه چو رهبری، علی جان چو کنف شدی رها کن، همه اين برو بيا را تو بزرگ وقهرمانی....

bamdade_khomarrr  : سري جديد کارتون تام و جري با نام جديد فيگو و کعبي وارد بازار شد...!

dori_az_man  : بي ادبي نباشه سريعترين ريدن در ايران بنام ميرزاپور  ثبت شد چون در چند دقيقه ريد به 70 ميليون ايرانی...

bamdade_khomarrr  : فدراسيون کاراته بعد از بازي ايران و پرتغال از حسين کعبي دعوت کرد تا در ارودي تيم ملي کاراته ايران شرکت کند.!!

jaguar1368 : درجات زندگی : 1. جنین  2. نوزاد  3. خردسال  4. کودک  5. نوجوان  6. جوان  7. میان سال  8. پیر  9. کهنسال  10. فسیل  11. علی دایی.

 

(( اگه نظر بدید وبلاگم بهتر از این میشه ))


 

نوشته شده توسط عاشق فراری! در سه شنبه دهم مرداد 1385 ساعت 0:40 قبل از ظهر موضوع عشق | لینک ثابت


عشقولانه ها

این هم از جمله های عشقولانه :

تو تنها ستاره ای هستی که در آسمان زندگی ام درخشیده ای. چشمان تو پر از مهر و زیبایی است. من نام زیبای تو را که قشنگترین واژه است. بر لوح قلبم نوشتم و از اینکه عاشق تو هستم احساس غرور ، سربلندی و سرافرازی میکنم.

تنها آرزوی من تا آخرین نفس ، با تو هم نفس بودن هست و بس.

آنگاه که از ناملایمات زندگی دلم به تنگ می آید ، عطر پاک تو و امید به زندگی با تو یعنی همه خوشبختی.

خوشختی چیزی نیست جز لحظاتی که آنها را دوست داریم. و در کنار تو همه لحظه های من اوج سعادتست.

پرواز در اوج آسمان ، متعلق به بلندپروازترین کبوترهاست. صعود به رفیع ترین نقاط را برای تو آرزو می کنم.

تولد همه چیز زیباست ، ولی روز تولد تو از تولد فصل بهار هم برای من زیباتر است... ازصمیم قلب دوستت دارم.

دوست دارم تو را تنگ در آغوش بگیرم و تمام دلتنگی هایم را با شعرهایم به سرزمین چشمانت هدیه کنم. دوست دارم شبنم های دلواپسی ام را روی گل گونه هایت جاری سازم ، صورتت را از اشکهایم خیس کنم و محکم تر از همیشه بهت بگم : دوستت دارم.

عزیرم بودن در کنار تو تمام نبودن ها را پر میکند. روزی که چشمهایم تو را دید عاشق شدم واینک عاشقانه هزاران گل مریم و نرگس را به تو تقدیم می کنم.

روزتان چون سپیده دمان سحر ، شامتان آرام و قرار دلهایتان ، دلتان چون دریا آکنده از موج و اوج و برقرار بر ساحل عافیت و پیوند همیشه پایدار.

عشق را از تار و پود وجود تو احساس می کنم و از عمق نگاه تو تا انتهای اقیانوس مهر می روم.


 

نوشته شده توسط عاشق فراری! در سه شنبه دهم مرداد 1385 ساعت 0:26 قبل از ظهر موضوع عشق | لینک ثابت


مطلب طنز ، ولی نکته دار

تقسیم عمر ، کاملاً طنز :

زمانی بود که پروردگار میان مخلوقات خود عمر تقسیم می کرد. رحمت و عطوفت خداوندی بر آن قرار گرفته بود که عمر مخلوقات را به میل و رضایت خودشان تعیین کند تا خشنودی آنها را فراهم آورد. صف طولانی مخلوقات در ملکوت اعلی کشیده شده بود و تا چشم کار میکرد ، ادامه می یافت. مخلوقات یکی یکی پیش می آمدند و پروردگار با رضایت و رغبت آنها عمرشان را تعیین می کرد. آنها خشنود روانه زمین می شدند.

نوبت به خر که رسید ، پرسیدند : چقدر عمر می خواهی ، سی سال کافیه؟ خر نالید و گفت : سی سال خر حمالی؟! نه زیاده ، دوازده سال بسه. و خداوند هم دوازده سال به او داد.

نوبت به سگ رسید ، پرسیدند : چقدر عمر می خواهی ، سی سال کافیه؟ سگ غرید و گفت : سی سال نگهبانی؟! نه خیلی زیاده ، ده سال بسه. و خداوند هم ده سال به او داد.

میمون از راه رسید ، پرسیدند : تو چقدر عمر می خواهی ، سی سال؟ میمون گفت : سی سال دلقکی؟! نه زیاده ، بیست و دو سال بسه.

و در آخر نوبت به انسان رسید. پرسیدند : خوب اشرف مخلوقات من ، تو چقدر عمر می خواهی؟ سی سال کافیه؟ انسان گفت : فقط سی سال؟ سی سال به کجای من میرسه ، پروردگارا در این سن من تازه مزه زندگی ام را فهمیده ام.

گفتند : خب هجده سال از عمر خر مانده و آن هم مال تو ، بسه. گفت : کمه پروردگارا ، خیلی کمه.

گفتند : خب بیست سال از عمرسگ مانده و آن هم مال تو ، بسه. گفت : باز هم کمه پروردگارا.

گفتند : هشت سال از همر میمون هم مال تو ، خوب شد؟

حالا منظور از این همه شکایت انسان میدونین چی بود ؟؟

خب ، برای همینه که در سی سال اول عمر ، انسان مزه واقعی زندگی را می چشد و هجده سال بعد را مثل خر کار می کند ، تا زندگی اش را روبه راه کند و بعد بیست سال دیگر ، از چیزهایی که به دست آورده است نگهبانی می کند و بعد از آن هم هشت سال باقی مانده را که هم پیر شده و خرفت ، دیگران او را مسخره می کنند.

 

 نظر بدین ممنون میشم


 

نوشته شده توسط عاشق فراری! در دوشنبه نهم مرداد 1385 ساعت 3:45 قبل از ظهر موضوع عشق | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting www.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.ws
Glittery texts by bigoo.ws

>